سیمرغ زندگیمون

سیمرغ زندگیمون
به نام یگانه هستی بخش
آخرين مطالب



[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

بچه ناز نازی دوستای ساینا خانوم امیدوارم حال همهتون خوب باشه.

عزیزان من ما تو این مدت کلی کار انجام دادیم

ساینا کلی تغییر کرده و بزرگ شده توی بیشتر کاراش مستقل شده و از همه مهم تر با پوشک بای بای کرده تولدشم خونه مامان جون گرقتیم چون خونه خودمون در حال بازسازی بود کیکشم کفشدوزک بود خلاصه همه چی خوبه خدارو شکر بوساینم واسه همه دوستانمحبت


 



[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

سلام

ما یه کم زودتر ولنتاین گرفتیم به خاطر اینکه آخر هفته برنامه مون به هم ریخته شده و خونه نیستیم.

و هنرمندی مامان سحر کیک مخملی و مافین شکلاتی و شکلاتهای نارگیلی و یه ساینا خانم که منتظر بابا محمد بود که البته بابا دیر اومد و ساینا خوابید.عکس جالب نشده ببخشیدناراحت

بابای حسابی غافلگیر شد مخصوصا وقتی کادوشو گرفتچشمک

اینم بابای و ساینا امروز صبح که از خواب بیدار شد خیلی خوشحال بود.گیره هاشو می زد به موهای بابای. کادوی بابای توی اون قلبه وسط کیک نهفته بودنیشخند

بابای دوست داریمماچ



[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

ببخشید اینقد طولانی شد من یه مدت که اصلا حوصله نداشتم.یه مدتم شارز نداشتم.خلاصه ما که خوب بودیم امیدوارم شما هم دوستای گلمم خوب باشید مخصوصا مامان حمید جون که خیلی جویای حال ما بود.از ساینا بگم که عالییییی شیطوووووووووون .

برف مییومد امروز عالی جای دوستان خالی دلتون نخاد با ساینا رفیتیم بالا پشت بوم حسابی بازی کردیم همه برفا هم مال خودمون بود.

اینم کار هنری مامان سحر بهتر نمی شد یا بزرگتر چون برفاش به هم نمی چسبید.

ساینا هم کمک می کرد توی عکس مشخص نیست اما می رفت قندیل می آورد واسش دست گذاشتیم.امروز خیلی خوش گذشت.خدا رو شکر

هنوز عشقمی عزیزم با تمام شیطنتاتقلب



[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

ساینا من از هفته پیش انقدر خوشگل میاد میزنه روی شونه من و خیلی با مزه میگه ماما منم همش می گم بله باز میگه ماما اینو چند بار پشت سر هم تکرار می کنه بابا رو هم همینطور.

به زبون خودش هم میتونه تا 10 بشموره همه چیزم میشمره یعنی هر چیزی که چند تا باشه . شبیه هم مثل چند تا سیب یا هر چیز شبیه به این از نظر مفهومی هم همه چیز رو متوجه میشه فقط برنامه های تلوزیون رو دوست نداره تموم شن مثلا پنگول که شعر میخونه و تموم میشه میاد کنترل رو میده به من میگه بازم بیارش که بخونه دخترم داره متمدن هم میشه دیگه سعی میکنه دنبال کسی که از خونه میره بیرون گریه نکنه. کتاب خوندن هم دوست داره البته وقتی که من واسش می خونم.دیگه کلا داره مستقل میشه یه خانومی که جی جی نمیخوره و واکسناشم تموم شده.راستی نی نی خاله فریبا هم داره به امید خدا زمینی میشه انشاالله عکسشو میزارم.ساینا عاشق ذرت مکزیکی البته سعی میکنم خودم واسش درست کنم.سیب زمینی و ماکارونی رو هم خیلی دوست داری همچنین لیمو شیرین که دیگه نگو.سیب و موز که این آخری زیاد بهت نمی سازهناراحت

خلاصه بریم چندتا عکس توی ادامه مطلبقلب

 


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

این کلاه رو بابا محمد خوش سلیقه عزیز دل ما خریده دستش درد نکنه ماچچقدر هم بهت میاد ماچ

وبلاگمون 28 آبان یکساله شد.

تولد وبلاگمون مبارکهورا



[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

روز پنجشنبه همراه مامان جون و باباجون رفتیم مرکز بهداشت البته صبح زود اخه متاسفانه واکسن ساعت ده به بعد تموم میشه.قد و وزنو انجام دادیم خیلی ترسیده بودی با برخوردای خیییییییییییلی خوب مامورین بهداشت هم که دیگه خیلی بهتر شدی من نمی دونم اینا حقوق میگیرن که چیکار کنن.بعدم که آروم شدی اومیدم واسه تزریق واکسن یه دونه روی بازو و یکی هم روی پات که خیلی گریه کردی اما اشکال نداره واسه خودته و سلامتیت عشقم قطره فلج اطفال هم که نیست شده بود.گفتن تحریممممممممممم!!!!!! خلاصه اومدیم خونه منم که خیلی ناراحت واسه قطره بابا محمد پیشنهاد داد به مطب دکتر خودت زنگ بزنم خدا رو شکر زنگ زدم و دکتر مهربون خودت داشت رفتیم و دادن خوردی خیالم راحت شد.شبم طبق معمول همیشه که واکسن میزنی تب شدید با اینکه هر شش ساعت استامینوفن رو می خوردی تازه خوب هم راه نمی رفتی تا امروز هم لنگ میزدی.خلاصه دیگه راحت شدی تا انشاالله هفت سالگی عشق مامان راستی اینبار بابا محمد به خاطر کارش باهامون نبود خیلی هم ناراحت بود عیب نداره.

لطفا واسه دیدن عکسای پرنسسم برین ادامه مطلبفرشته


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

اینم ساینا خانوم ما بعد از اینکه تقریبا سه هفتس که با جی جی بای بای کرده امروزم واسش کلاه خریدیم چون که تا بوی پاییز اومد منو ساینا سرما خوردیم کلاه هم از این بهتر گیرمون نیومد.

کفشاشو نگاه کنید اینا یادگاری از مادر بزرگ خودمه که حالا بین ما نیست ناراحت

اینم عکس جدید که خاله ها خواسته بودن



[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

یازده روز گذشت خدا رو شکر ساینا یه چند روزی هست که بهتر شده داره با قضیه کنار میاد.دندون نیش سمت راست بالا هم دیگه قابل دیدن.از امروز بیا هم کامل و واضح میگه.لباسهای پاییزه هم دارم کم کم تنش می کنم امروز یه کم خنک بود.دیگه اگه خدا بخواد داره خانوم می شه.این مرحله هم با موفقیت گذروندیم.

عاشقتم عشقمقلب



[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

هشت روز از آخرین باری که ساینا شیر خورد گذشت.درست ساعت هفت صبح شنبه پیش بود.شیرم که خشک نشده ساینا هم کمو بیش بهانه میگیره.نمیدونم چیکار کنم.

 

 

 



[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]

امروز خیلی دلم گرفته بود .روزگارمون توی این چند روز بدک نبود موقع خواب یه کم باهات مشکل دارم.خدا رو شکر دخترم صبوره و مثل مامانش نیست.خیلی مظلوم شدی آرومو بی صدا میای توی بغلم و سرتو میزاری روی شونهام دلم آتیش میگیره بعضی وقتا هم به یقه لباسم دست میزنی بعد خودت با خجالت بهم نگاه میکنی و سرتو میندازی پایین دلم میگیره دلم واست تنگ شده عشقم واسه اون چشمون سیاهت که موقع شیر خوردن به چشمام خیره می شدی و منم قلقلکت می دادم تو هم حسابی میخندیدی اما بازم خدا رو شکرقلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ ] [ ] [ مامان سحر ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

مبادا زرد باغ دختر من ویا کم سو چراغ دختر من برو ای غم برو بیرون از این شهر میا هرگز سراغ دختر من
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 39
بازدید دیروز : 61
بازدید هفته گذشته : 228
کل بازدید : 69135